حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
378
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
برداشتند . مؤلف الفخرى گويد : " موفق برادرش چنان بر كارها تسلط يافت كه از خلافت جز نامى نداشت . " و قصه چنان بود كه چون فتنه زنگ برخاست و كار پيشواى ايشان كه عنوان سالار - زنگان داشت و خود را وابسته خاندان علوى ميشمرد بزرگ شد و بر هجر و ديار بحرين تسلط يافت و ببصره آمد معتمد كس فرستاد و ابو احمد را كه مهتدى به مكه تبعيد كرده بود فراخواند و وليعهدى را به فرزند خود جعفر داد و لقب او را مفوض كرد و برادر را از پس او وليعهد كرد و موفق لقب داد و قلمرو دولت عباسى را ميان پسر و برادر تقسيم كرد ولايتهاى شرقى را بموفق داد و ولايتهاى غربى را به مفوض تسليم كرد و موسى بن بغا را به دو پيوست و ولايت مصر و افريقيه و شام و جزيره و موصل و ارمنستان و جز آن را خاص وى كرد كه بنام مفوض حكومت كند و موسى بن عبيد الله را دبير وى كرد و مقرر داشت تا موفق و مفوض هر يك بناحيه خويش پردازند و در كار هم دخالت نكنند و خرج قلمرو خويش را از خراج آن بدهند و بفرمود تا نامه بيعت را بنوشتند و در كعبه آويختند ولى موفق از اين كار خوشدل نشد كه ضميرش با برادر صاف نبود و او را لايق خلافت نميشمرد و چون وليعهدى را پيش از او به فرزند خويش داد كينه او بزرگ شد و چون نفوذش بيفزود دولت وضعى عجيب پيدا كرد ، معتمد و برادرش موفق خلافت را به شركت داشتند خطبه و سكه و عنوان امير مؤمنان از معتمد بود و امر و نهى و فرماندهى سپاه و حفظ حدود و تعيين وزيران را موفق ميكرد و معتمد بهوسهاى خود سرگرم بود سيوطى گويد : " معتمد بلهو و هوس فرو رفته بود و از كار رعيت غافل بود ، مردم از او بيزار شدند و محبت موفق را بدل گرفتند . " موسى بن بغا سردار ترك در دولت معتمد نفوذى عجيب داشت . وى فرزند بغاى بزرگ بود كه بدوران معتصم بصف فرماندهان سپاه درآمد و در پيكارها از خلافت دفاع كرد و شايستگى بسيار نمود و كارش بالا گرفت و با خاندان خلافت وصلت كرد و پسرش